اپیوئید

در تلاش برای رهایی از این گرداب

درباره‌ی من

من پویا هستم، اهل تهران و در حال حاضر در ۲۳ سالگی. تو دانشگاه تهران، مهندسی نرم‌افزار خوندم و در حال حاضر در دیوار و کافه بازار کار می‌کنم. تو این صفحه دلم می‌خواد یه توضیحی بدم راجع به اینکه چی شد دوباره بلاگ‌نویسی شروع کردم و این بلاگ رو راه انداختم.

راستش بهار پارسال، اتفاقای خیلی بدی تو زندگی من افتاد که تمایلی ندارم الان راجع بهشون صحبت کنم، ولی باعث شدن که من دچار یک افسردگی شدید بشم و خیلی فاز suicidal بگیرم. 1 من اون موقع در وضع خیلی خیلی بدی قرار داشتم و باید هر طور که می‌بود، خودم رو نجات می‌دادم. به شدت احساس ناامیدی و تنهایی (از این نظر که کسی مشکلاتم رو درک نمی‌کرد) می‌کردم و به معنای واقعی دست و پا می‌زدم تا از اون وضعیت رهایی پیدا کنم. اون موقع بود که حس کردم باید برم پیش یک روان‌شناس. رفتن پیش یک دکتر روان‌شناس یک فاز جدید در زندگی من بود. دلیلش؟ خب من برای نجات خودم چاره‌ای نداشتم جز اینکه هر روز کلی پست وبلاگ و کتاب راجع به self-help بخونم، 2 کلی ted talk ببینم و … و اتفاقی که افتاد این بود که در اثر این فشارها، تمرکز ذهنی من، از پیشرفت و کار و درس و موفقیت، به مسائل فلسفی و روانی تغییر کرد. به عنوان مثال، درگیری روزمره‌م این می‌شد که یک احساس خاصم که trigger شده بود رو تحلیل کنم. ببینم “چرا” در این لحظه این احساس رو دارم. 3 دغدغه‌های ذهنی‌م به کل عوض شد. چون من به مسائل و مشکلات مهم‌تر و بنیادی‌تری تو زندگی‌م برخورده بودم. قبل از اینکه بخوام به پیشرفت شغلی فکر کنم، باید مسائل مربوط به خودم رو حل می‌کردم. در اثر این تفکرات و مطالعه‌ها، کلی چالش و سوال ذهنی برام پیش اومد که هنوزم خیلی از اون‌ها برای من حل نشده. 4

مدت‌ها بود بلاگ‌نویسی رو گذاشته بودم کنار. ولی این چند وقته خیلی بیشتر حس کردم که دوست دارم دوباره آنلاین بنویسم. راجع به چالش‌ها و سوالات ذهنی‌م به طور خاص. البته دوست دارم راجع به علایق‌م مثل مسائل فنی هم بنویسم، ولی انگیزه‌ی اصلی اینجا بود که راجع به چالش‌ها و سوالات ذهنی‌م بنویسم و سعی کنم تحلیلی از اون‌ها رو آنلاین بنویسم و با بقیه به اشتراک بگذارم. 5 نتیجتا این شد که دوباره بلاگ‌نویسی رو شروع کردم و می‌خوام راجع به مسائلی که راجع بهشون کنجکاوم اینجا بنویسم و تحلیل خودم رو ارائه بدم. درباره‌ی مسائل فنی (نظیر ساختار مایکروسرویس ما تو دیوار چجوریه) و یا پراکنده‌ (نظیر اولین آهنگ من با هارمونیکا) هم البته خواهم نوشت.


  1. فاز suicidal یه جور حالت روانی‌ هست که شما پیوسته به خودکشی به عنوان راه رهایی از مشکلاتتون فکر می‌کنید. الزامی نداره جرئتش در لحظه وجود داشته باشه، ولی وقتی تمایلش وجود داشته باشه، این فاز به وجود میاد.
  2. مثلا تو این کتاب، نویسنده راجع به تغییر ارزش‌های شخصی صحبت می‌کنه
  3. این کار در راستای افزایش خودآگاهی یا self awareness هستش که حتما داخل بلاگ راجع بهش صحبت خواهم کرد. به طور خلاصه بخوام بگم، این کار کلید اصلی غلبه بر احساسات منفی هستش
  4. در لحظه که دارم این پست رو می‌نویسم، برام بدیهی نیست که چرا ما باید اصلا زندگی کنیم؟ اگر کسی بخواد استدلال کنه که : “که از زندگی لذت ببریم” من می‌تونم بهش بگم که خب تو اگر زندگی نکنی، دیگه مفهوم “احساس” اصلا برات معنی پیدا نمی‌کنه و سوال اینجاست که “کلا احساس نداشتن” رو چطوری با “لذت بردن” مقایسه می‌کنی؟
  5. تلاش خواهم کرد تا حد امکان از خودسانسوری پرهیز کنم. صادقانه بخوام بگم، یک مشکلی که من داشتم و الان دارم روش کار می‌کنم اینه که همیشه سعی کردم که خود واقعی‌م رو پنهان کنم تا ایرادات و مشکلاتم رو کسی متوجه‌ش نشه که حالا می‌تونم بعدا براتون تحلیل کنم که از کجا نشات می‌گیره. ولی سعی خواهم کرد که بدون پنهان کردن آسیب‌پذیری‌هام، اینجا راجع بهشون صحبت کنم. دلم می‌خواد یک درصد اگر این مطالب بتونه به کسی کمک کنه، کمک کنه و اون فرد احساس تنهایی نکنه. برخلاف من که همش حس می‌کنم تو این مشکلات تنها موندم.