اپیوئید

در تلاش برای رهایی از این گرداب

صد سال یکبار

۲۴ اسفند ۹۶

رابطه‌م با سارا داره عمیق‌تر می‌شه. نمی‌دونم آخرش به کجا می‌رسه و دوست ندارم به آینده فکر کنم. ولی یه چیزی که ذهنم رو مشغول کرده اینه که اگر به هر دلیلی تموم بشه، خوب یا بد، دیگه دل و دماغ یه رابطه‌ی دیگه رو ندارم. بیشتر به خاطر اینکه الان که دقت می‌کنم، هیچ کدوم از دخترهایی که باهاشون date کردم، به جز حدیث، پشتش یه داستان و هیجانی نبوده. بعد از مدت‌ها به یک نفر اجازه دادم بهم نزدیک بشه و نتیجتا هم احساس خوبی دارم از این رابطه. ولی موضوعی که هست اینه که این رابطه رابطه‌ی خاصی هستش. چقدر پیش بیاد که یه رابطه‌ای رو با یک نفر به این شکل شروع کنی؟ اینکه تو سفر آروم آروم فاز همدیگرو بگیرید بدون اینکه مستقیما بهم چیزی بگید. با هم دیگه ستاره‌ها رو تماشا کنید و راجع بهشون با هم صحبت کنید. کنار هم ساعت ۳ شب تو سکوت شب کنار ساحل دراز بکشید و شهاب‌سنگ‌ها رو صدای دریا نگاه کنید. داخل دریا همدیگرو غرق کنید یا برای گروه سفر با هم غذا درست کنید. تو قطار کلی همدیگرو اذیت کنید و بخندید. بچه‌ها بفهمن فاز همدیگرو دارید و براتون فال سرکاری بگیرن و بگن یه قضیه‌ای هستش. دوستاتون باهاتون شوخی کنند و شما هم خجالت بکشید و ته قلبتون خوشحال باشید. اینکه هنوز وقتی چیزی پیش نرفته، پررو بازی دربیاری و جلوی بقیه وسط بازی دستت رو بندازی دورش و تو بغلت بگیریش. اینکه خواب باشی و سارا بیاد ببینه خوابی و بعد ریحانه بلند شه از طبقه‌ی بالا بیاد پایین و بره دنبال سارا و بهش بگه بیا پویا رو بیدار کن و بعد بیدارت کنه و اولین چهره‌ای که می‌بینی سارا باشه و بعد با هم برید بوفه‌‌ی قطار. اینکه بالای اقیانوس هند جایی که تا حالا اینقدر دریا رو بی‌کران ندیدی، موقع غروب خورشید، ask outش کنی. بعد بشینی داخل ون و از اینکه کنار یه پسر دیگه نشسته و تو بغلش به خواب رفته از شدت حسادت تمام شب رو بیدار باشی و یه حجم زیادی اعصاب خوردی رو تحمل کنی. اینکه بعد که برگشتید تهران، صبح زیر بارون همگی برید دیزی بخورید و بعد بچه‌ها بگن سارا نگاه‌های معناداری بهت می‌کرد و بعد همه چیز به این شکل پیش بره. هیچ کدوم از روابطم پشتشون این همه داستان و هیجان و tension نبوده و واقعا اون tensionه فوق‌العاده‌س. وقتی که می‌فهمی تمام مدت این حسا یکطرف نبوده و اون هم حس‌های مشابهی داشته. وقتی که بهت می‌گه ته دلش دوست داشت تو ساحل تو بغلش بگیری ولی هیچ کدوم به خاطر اینکه نمی‌دونستید وضعیت چیه هیچ کاری نکردید.

به همه‌ی این سوال‌ها که فکر می‌کنم و با خودم که بررسی می‌کنم که دیگه چه زمانی ممکنه همچین رابطه‌ای با یک نفر رخ بده، به این می‌رسم که صد سال یکبار. بعد از سال‌ها، تونستم همچین حسی رو با یک نفر تجربه کنم و امیدوارم مجبور نباشم که صد سال دیگه صبر کنم چون دیگه از هر رابطه‌ی مشابه با روابط قبلی‌م بیزارم. دیگه دنبال یه رابطه‌ی واقعی‌م با کلی داستان پشت سرش و این دقیقا همون رابطه‌ای هستش که می‌خوام.

comments powered by Disqus