اپیوئید

در تلاش برای رهایی از این گرداب

یک دلیل، تنها یک دلیل

۲۸ تیر ۹۶

تیره و تارترین روزهای زندگی‌م رو می‌گذرونم. حتی از بهار از پارسال‌ هم بدتر. تقریبا چند ماهی‌ست که روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت می‌خوابم. روال کار و زندگی و شرکت و … همه بهم ریخته. هر روز با یه حس افتضاح و ناشی از شرمندگی، ساعت ۳ ظهر میرم شرکت. باز خوبه که بچه‌ها خودشون ۹ صبح نمیان و مثلا ۱۲ میان و گرنه دیگه ترجیح می‌دادم از شرکت استعفا بدم تا اینکه با این حس برم شرکت. روان‌شناسم می‌گفت به خاطر افسردگی و این‌هاست. راست هم می‌گه، موقعی که تو خواب هستم، حس‌های ناراحت‌کننده نمیان تو ذهنم. انگار که دیگه زنده نیستم و از هر چی حس و فکر ناراحت‌کننده که هست فارغ شدم. امروز رو دو تا گوشی آلارم گذاشتم که ساعت ۸ بلند شدم. نتیجه؟ ساعت ۵ بعد از ظهر بلند شدم. با یه حال افتضاحی هم بلند شدم. مامانم اینا رفتن مسافرت و داداشمم دوستای اراذل و اوباشش رو اورده خونه و خونه رو گذاشتن زیر سرشون. کلی هم آدم امروز با من کار داشتن که عملا وقتی ساعت ۵ بلند شدم، همه‌ی کارهاشون رو زمین موند. حتی روم نمی‌شه بهشون تو تلگرام پی ام بدم.

با خودم فکر می‌کنم حالا که تو این وضعیت بلند شدم، چه کاری تو زندگی‌م هست که خوشحال‌م می‌کنه و برم انجامش بدم. بشینم هارمونیکا بزنم؟ برم تو خیابون راه برم؟ …. هیچ چیزی به ذهنم نمیرسه. هیچ کاری پیدا نمی‌کنم که ازش لذت ببرم و نتیجتا این عذاب با من میمونه. انگار محکوم شدم. محکوم شدم که عذاب بکشم. جلسات روان‌شناسی مفیده ولی کند پیش میره و تا موقعی که به نتیجه بده من باید شکنجه بشم. چرا کسی اهمیت نمیده؟ چرا کسی نمیفهمه؟ من واقعا، واقعا دارم لحظه به لحظه عذاب می‌کشم. رفتم دوش بگیرم بلکه یه ذره از اون حس بد کاسته باشه. تو حموم به این فکر کردم که چقدر خوب می‌شه یه قرص بخورم و ۱۰ ثانیه بعد دیگه زنده نباشم…. موقعی که داشتم این فکر رو می‌کردم، لیترالی رو لبم لبخند شکل گرفت. می‌ترسم. از آینده می‌ترسم. نمیدونم وضعیتم زندگی‌م سال دیگه چطور هستش و آیا زندگی‌ی هستش یا نه.

کاشکه یا این عذاب‌ها تموم بشه یا زندگی تموم شه. یه چیزی، از این چرخه‌ی لعنتی تموم بشه. خیلی حس بدی هستش که در حال عذاب کشیدن باشی ولی نتونی گریه کنی و خودت رو خالی کنی…

نمی‌دونم تا کی بتونم این شکنجه روحی رو تحمل کنم. فعلا دارم دولا دولا مسیر زندگی رو طی می‌کنم. تا کجاش رو بتونم فقط خدا می‌دونه.

یک دلیل، تنها یک دلیل یکی بهم بگه که چرا باید با این وضعیت زندگی کنم.

comments powered by Disqus